كاش فكر مي كرديم (تهيه وتنظيم علي ديلمقاني زاده )

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد. فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. مدتی بعد، پدر نامه ای برای آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون اینکه پاکت را باز کنند، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند. هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.

سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی....

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

تصاوير ديدني

SedaZarand.IR-PhotoGallery-26

عکس بیشتر در ادامه مطلب. به ادامه مطلب مراجعه شود.(تهيه وتنظيم علي ديلمقاني زاده )


موضوعات مرتبط: عمومی
ادامه نوشته

بهلول دانا

روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردهایش می گوید: من در سه مورد با امام صادق (ع) مخالفم.

یک اینکه می گوید خدا دیده نمی شود. پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.

دوم می گوید: خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد...

سوم هم می گوید: انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.

بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد.

اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.

خلیفه گفت: ماجرا چیست؟ 

استاد گفت: داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند.

بهلول پرسید: آیا تو درد را می بینی؟

گفت: نه.

بهلول گفت: پس دردی وجود ندارد. 

ثانیا: مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.

ثالثا: مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند؟ پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.

استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت!!!


موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ، شعر و مطالب ادبی ، عمومی                         (تهيه وتنظيم علي ديلمقاني زاده )

عجیب پیرمرد گرجستانی برای نزدیک شدن به خدا

روش عجیب پیرمرد گرجستانی برای نزدیک شدن به خدا

L138009357430

 این مرد تنها دو روز در ماه را آنهم برای خرید مایحتاج زندگی از نردبانی بر روی این صخره پایین می آید و به شهری در نزدیکی این محل می رود.

مرد گرجستانی برای نزدیک تر بودن بیشتر به خدا در بالای صخره ای چهل متری و در منطقه ای متروکه در میان جنگل به زندگی خود ادامه می دهد.






موضوعات مرتبط: عمومی  (تهيه وتنظيم علي ديلمقاني زاده )

تاریخچه شب یلدا
میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی‌ را برپا می‌دارند که در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد.

در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است.


ادامه مطلب
ادامه نوشته

lمحرم الحرام

از این چه شورش است که در خلق آدم است

فرا رسیدن ایام محرم الحرام و سالروز شهادت حضرت ابا عبد الله الحسین و یاران با وفایش بر شما تسلیت باد

http://s1.picofile.com/file/7199975050/moharam_4.jpg


موضوعات مرتبط: عمومی:تهيه وتنظيم علي ديلمقاني زاده 

گفتگوي دو شيطان در باره بسم الله

گفتگوى دو شیطان در باره بسم اللّه


9383221472243711721722137136841381447627.jpg


یك روز شیطان چاقى ، شیطان لاغرى را ملاقات كرد.

شیطان چاق ، از شیطان لاغر پرسید:

چرا تو اینقدر لاغر و ضعیف شده اى ؟

شیطان لاغر، جواب داد:

من بر شخصى مسلّط و ماءمور شده ام كه او را گمراه كنم. ولى آن شخص ‍ در اوّل هر كار، مانند: خوردن، آشامیدن و...، زبانش به ذكر بسم اللّه الرحمن الرحیم گویا است، از این رو از نفوذ در او، و شركت در كارهاى او محروم هستم. و همین سبب و موجب لاغرى من شده است، حال تو بگو بدانم، چطور چاق شده اى؟

شیطان چاق پاسخ داد:

چاقى من به خاطر آن است كه شاد هستم، زیرا بر شخص غافل و بى خبر و بى تفاوت مسلّط شده ام كه در هیچ كارى بسم اللّه نمى گوید، مثلا هنگام ورود و خروج و هنگام خوردن و نوشیدن و... و در هر كارى، آنچنان غافل و سرگرم است كه اصلا به یاد خدا نیست.

پس اى مؤمنین در اول هر كارى بسم اللّه الرحمن الرحیم یادتان نرود زیرا با گفتن بسم اللّه شیطان از شما دور مى شود.

منبع: لبخند


موضوعات مرتبط: عمومی اجتماعي (تهيه وتنظيم علي ديلمقاني زاده )

به یا داشته باشید که همه از راه رفتن زیر بارون لذت نمیبرن...
حتی اگر تنها نباشند.

موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ، عمومی (تهيه كننده خورشيد)

بنا به گزارش رسانه هاي ايالات متحده، زن و شوهر سال خورده اهل اوهايو آمريكا، پس از 66 سال زندگي مشترك به فاصله 11 ساعت فوت كردند.

زوج عاشقي كه آمريكا را تحت تأثير قرار دادند/عکس

ادامه نوشته

هواي دونفر

هوای دو نفره؛ نه ابر می خواهد، نه باران، نه یک بعدازظهر پائیزی...
کافیست حواسمان بهم باشد...
همین...


موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی(تهيه وتنظيم علي ديلمقاني زاده )

كمال

 آسمان فرصت پرواز بلندی است  ولی        قصه این است چه اندازه کبوتر باشی


در نیویورک، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود...

او با گریه این چنین شروع کرد: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ 

هر چیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره. کمال خدا در مورد شایا کجاست؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند...

پدر شایا ادامه داد:


ادامه نوشته

هيس اينجا وجدان ها همه خوابند

ـیس....!

هــــــیس....!

ســـــاکت......!

آهسته بروید،

آهسته بیایید،

اینجا وجدان ها همه خوابند....








موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی،از وبلاك شخصي من (تهيه وتنظيم علي ديلمقاني زاده )

خدايا صداي من مادر رو بشنو

دایا صدای من مادر رو بشنو


«خدایا صدای منِ مادر رو بشنو! کاری از دستم برای کمک به همسرم بر نمی آد. خدایا، بدون پول، بدون خونه، بدون بیمه، بدون وسیله، بدون کسی جز تو. بدون پناهی جزء تو. خدایا... خدایا... یک وامی، یک پولی - به عنوان قرض... به خودت قسم اقساط رو سر وقت پرداخت می کنیم. خدایــا... ای پناه بی پناهان. صدای منو بشنو که امیدی جزء تو... جزء تو خدای بخشنده نداریم.»(به ادمه مطلب مراجعه كنيد)

ادامه نوشته

علم بهتر است يا ثروت ؟


معلم پسرک را صدا زد

تا انشایش را با موضوع «علم بهتر است یا ثروت» بخواند...

پسرک با صدای لرزان گفت ننوشته ام!

معلم با خط کش چوبی پسرک را تنبیه کرد.

و او را پایین کلاس پا در هوا نگه داشت.

پسرک در حالی که دستهای قرمز و باد کرده اش را به هم می مالید.

زیر لب گفت: آری ثروت بهتر است چون اگر داشتم دفتری میخریدم

و انشایم را می نوشتم...

موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی،(تهيه وتنظيم :علي ديلمقاني زاده )

من بهترينم

من بهترینم ! اما این را نمیدانم!

پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود

هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود. (بقیه در ادامه مطلب)


موضوعات مرتبط: شعر و مطالب ادبی ، عمومی
ادامه نوشته

پنج نكته پيرامون هيس دخترها فرياد نمي زنند:

 ۱- هاليوود 2- پيكان! 3- زن چادري 4- تجاوز 5- سن تكليف:

1-   كساني كه فيلم زياد ديده اند تصديق مي كنند كه هيس! تقليدهاي ناشيانه اي از فيلمهاي هاليوودي دارد. صحنه هاي مربوط به بازجويي، صحبتهاي وكيل با متهمي كه نميخواهد حرف بزند، پيدا كردن عكسهاي قديمي از دختراني كه مورد تجاوز قرار گرفته اند در كانال كولر منزل خلافكار، پيگيري نامزد و وكيل متهم در ساعت هاي پاياني قبل از اعدام، بارها و بارها در فيلمهاي مشابه هاليوودي به شكل جذاب تري ارائه شده است و ديدن صحنه هایي با چند درجه پايين تر از ورژن اصلي، مخاطبان فيلم باز را اذيت مي كند!

2-   به دليل رعايت نكردن برخي ظرايف، فيلم در بعضي از صحنه ها شديدا در ذوق مخاطب ايرانيش مي زند. براي مثال سكانسهايي از فيلم كه به 15 سال قبل مربوط مي شود فاقد طراحي صحنه، طراحي لباس، دكور و... متناسب با 15 سال پيش ايران است. اين نكته ظريف شديدا به مخاطب طعنه مي زند و اين سوال را در ذهنش ايجاد مي كند كه آيا كارگردان حوصله طراحي صحنه و لباس را نداشته؟!... يعني براي فيلم و مخاطبش ارزش قائل نبوده؟!...

شايد فكر كنيم كارگردان براي دور نشدن مخاطب از موضوع اصلي فيلم تعمدا اين ظرايف را ناديده گرفته است اما اينگونه نيست! كارگردان سعي كرده فضاي 15 سال پيش را براي مخاطبش ايجاد كند استفاده از دوربين عكاسي قديمي با قابليت چاپ عكس فوري! (وسيله اي كه در فيلمهايي هاليوودي زياد ديده ايم!) نشان دادن اتومبيل پيكان و شلوار لي خمره اي! همه و همه تلاش مصنوعي طراحان صحنه فيلم براي نمايش 15 سال پيش ايران است! كه در كنار نمايش پارك جديدالتاسيس و مزون عروس به سبك جديد و دكوراسيون به سبك جديد خيلي تناسب ندارند!

از اينها كه بگذريم رفتار هم سلولي هاي متهم فيلم بسيار مصنوعي است! همه آنها با هم براي مظلوميت متهم گريه مي كنند آن هم به شكلي مصنوعي!... و البته همه آنها در روز اولي كه متهم به زندان مي رود به صورت مصنوعي تيكه مي اندازند تا به اصطلاح نماد يك زن زنداني باشند!

3-   زن هاي خوب و با فهم و شعور فيلم چادري نيستند اما زندان بان خشك و متعصب و نچسب فيلم چادري است. آدمهاي پولدار و منطقي فيلم چادر ندارند اما زن خلافكار اصلي فيلم كه 27 تجاوز و آزار كودك در پرونده دارد چادري است!

4-   اما نكته مثبت فيلم به تصوير كشيدن هنرمندانه زشتي و پلشتي تجاوز به عنف و آثار مخرب آن است. مخاطب عميقا نسبت به اين سوء رفتار موضع مي گيرد. خانواده ها به خودشان مي آيند. والدين نسبت به فرزندانشان (نه فقط كودك، كه نوجوان و جوانشان) حساس تر مي شوند.

5-   شايد فيلم به صورت ناخواسته يكي از دلايلي كه دخترها در 9 سالگي به سن تكليف مي رسند را بيان مي كند. اينكه دختر 8 و 9 ساله فهمش به اندازه يك پسر 15 ساله است موضوعي اثبات شده است. از اين رو آثار سوء رفتار در اين سنين بر روي دختران بسيار مخرب تر است. پس عادت دادن دخترها در اين سن به رعايت حجاب، عدم ارتباط با نامحرم و رعايت ساير نكات فقهي بسيار منطقي و لازم مي نمايد.

همين!  

نویسنده: صفرزاده

وا عجبا از گردش دوران!

مقاوم و استوار ایستاده است در دربار یزید، آنجا که نفس مردها بند می آید، بریده بریده و آهسته نه، محکم و قوی با بلاغتی که بر پیکره تاریخ لرزه انداخته است، فریاد می زند"کد کیدک، واسع سعیک، ناصب جهدک، فو الله لا تمحوا ذکرنا و لاتمیت و حینا، هر حقه ای می خواهی بزن، تمام سعی ات را بکن، اما یقین داشته باش که نام ما را محو نمی کنی، آنکه محو و نابود می شود تو هستی."...

او اسیر در دستان خصم دون پایه و پست آل یزید و آل زیاد است، یا شمع روشنگری و چراغ هدایتگری؟! حال که تمام عزیزانش را سر بریده اند و تکه تکه کرده اند، او فقط صبر است و صبر، استقامت است و استقامت...

و چه درسی آموخت ما را آن آسوه ایثار و شهامت ،زینب (س)...

وا عجبا از گردش دوران!

اینک، مقاوم و استوار ایستاده ایم در مقابل نوادگان آل یزید و آل زیاد، محکم و قوی با فریادی که پیکره تاریخ را به لرزه خواهد انداخت، فریاد" کلنا معک یا زینب "مان به آسمانها خواهدرسید...

خانه های سست بنیاد، چون خانه عنکبوت لاجرم فرو خواهند ریخت و ما پیروز این قصه 1400 ساله ایم، شهادت آرمان درس آموختگان مکتب حسین (س) است. ما را از مرگ باکی نیست، تا آن هنگام که پرچم  سرخ و سبز حسینی و مهدوی بر دستانمان به اهتزاز در آمده و لبانمان یا حسین حسین و یامهدی مهدی گویان است. ایستاده ایم تا به انتها ،تا ظهور... تا شهادت!


نویسنده: صفرزاده

مذاکرات هسته ایی!

 مذاكره با امریکا و «بازي برد-برد»!

نویسنده: صفرزاده

داستانك ....(دختر)

دختر

در اولین صبح بعد از عروسی، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند.

ابتدا پدر و مادر پسر آمدند. زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند. اما چون از قبل توافق کرده بودند، هیچکدام در را باز نکرد.

ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند. زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند. اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت: نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم.

شوهر چیزی نگفت، و در را برویشان گشود. اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت.

سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد. پنجمین فرزندشان دختر بود. برای تولد اين فرزند، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد.

مردم متعجبانه از او پرسیدند: علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست؟ مرد بسادگی جواب داد: چون این همون کسیه که در را برویم باز میکنه!


موضوعات مرتبط: شعر و مطالب اجنماعي عمومي (تهيه وتنظيم :علي ديلمقاني زاده )

هيسنگو خدا از هيس خوشش نمي ياد

یس نگو. خدا از "هیس "خوشش نمی یاد.

مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد:
آره مادر، نه ساله بودم که شوهرم دادند، از مکتب که اومدم خونه، دیدم خونه مون شلوغه مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز از لپ هام گرفت تا گل بندازه. تا اومدم گریه کنم گفت: هیس، خواستگار آمده.

خواستگار، حاج احمد آقا، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم. گفتم: من از این آقا می ترسم، دو سال از بابام بزرگتره.
گفتند: هیس، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره.

حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت: کجا بودم مادر؟ آهان!!! جونم واست بگه، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود.  بازی ما یه قل دو قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ. سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم را ریختند تو باغچه و گفتند:
تو دیگه داری شوهر می کنی، زشته این بازی ها.

گفتم : آخه ....    (برو به ادامه مطلب...)

ادامه نوشته

به احترام عشق پیرزن به شوهرش که تا آخرین لحظه کنارش موند و جا نزد…

به احترام عشق پیرزن به شوهرش که تا آخرین لحظه کنارش موند و جا نزد…

ادامه نوشته

دروغ ودروغ گفتن



گاهی حتی بدون اینکه فکر کنیم دروغ می‌گوییم و خودمان نیز نمی‌دانیم که چرا الان و در رابطه با موضوعی دروغ گفتیم! چرا دروغ یکی از عادت های روزمره ی همه‌ی ما شده است؟ آیا برای رسیدن به هدف خاصی دروغ می‌گوییم یا نه؟ آیا بدون دروغ هم می‌توان زندگی کرد؟ آیا تاکنون فکر کرده اید که دروغ چیست و چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟


اگر به افرادی که در اطرافتان هستند خوب توجه کنید، درخواهید یافت که بسیاری از آنها در طول روز دروغهای فراوانی می گویند. در واقع این مسئله گویای این است که تقریبا همه افراد در این سیاره خاکی به شیوه های متفاوتی در زندگی دروغ می گویند. آنها بر این باورند که غالب شدن شرایطی در آن لحظه افراد را وادار به دروغگویی می نماید. در بسیاری از موارد، افراد برای حفظ علایق شخصی خود دروغ می گویند. اما افرادی هم هستند که برای گول زدن دیگران دروغ می گویند. گروه دیگری از افراد نیز به دروغگویی معتاد شده اند. خیلی ها هم به این دلیل دروغ می گویند که از هر گونه مورد انتقاد قرار گرفتن در اجتماع دور باشند. اما بطورکلی می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که:

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ "فيلسوف" است.

کسی که راست و دروغ برای او يکی است، "چاپلوس" است.

کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد، "دلال" است.

کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد، "گدا" است.

کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد، "قاضی" است.

کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را بهتر نمایان سازد، "وکيل" است.

کسی که با دروغ غریبه است و جز راست چيزی نمی گويد، "بچه" است.

کسی که به خودش هم دروغ می گويد، "متکبر" است.

کسی که حتی دروغ خودش را باور می کند، "ابله" است.

کسی که سخنان دروغش شيرينست، "شاعر" است.

کسی که علیرغم ميل باطنی خود دروغ می گويد، "همسر" است.

کسی که اصلا دروغ نمی گويد، "مرده" است.

کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد، "بازاری" است.

کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد، "پرحرف" است.

کسی که دروغ گفتنش را مصلحت آمیز عنوان می کند، "خوش خیال" است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را در برخی مواقع راست می پندارند، "سياستمدار" است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند، "ديوانه" است.


موضوعات مرتبط:عمومي اجتماعي استفاده از وبلاك شخصي من (تهيه وتنظيم علي ديلمقاني زاده )

نسل گذشته يادت بخير

یادش بخیر...

قدیما هزار ساعت عشق بود و یک بوسه یواشکی!

اما...

الان هزار ساعت بوسه علنی هست و دریغ از یه لحظه عاشقی.

ادامه نوشته

فقر من را وزن ميكنيد

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

فقر مرا وزن میکنی؟؟؟؟؟

چشمهای تو را می شناسم...

نه از نزدیک...

بلکه از ارتفاعی که همیشه تو در راه کفش هایم سبز میکردی...

"ارتفاعی به اندازه سقوط یک اسکناس"

 

به خیرگی تو در زل زدنم میان نداشتنهایت...

به تو که کوتاه قدترین قلمداد میشوی.

از بس که همه را از پایین نگاه میکنی...

 

به کیف مدرسه ام...

که کیفش را تلو تلو میخوری...

مدرسه اش را که هیچ.

 

به تو که در اوج کودکی

کارتن ها را ندیده میخوابی...

در وسط خیابان ها

و آدم به آدم زمزمه میکنی...

هی لعنتی؟

فقر مرا وزن میکنی؟؟؟؟؟

ادامه نوشته